بـانـــو

بـی هـیـچ رنـگــی

مجموعه حیات وحش زندگی مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
62



پرده ی اول:

گروهی (گویند کمی ،اندکی،مقداری!)،ناراضی و معترض،منتظر کوچکترین تحریکی در حالی که هیچ وسیله و امکانی (با موبایل فیلم می گیرند، با اینترنت درب و داغان مخصوص آن ایام! آپلود میکنند بر روی سایت های ف ی لتر موقت و 99 ساله!که بسیار کسان از جمله بنده نمی توانند ببینند حتی! ) ندارند وسایل ارتباط جمعی شان قطع است و نیز کسانی که می توانند رهبری و ساماندهی شان کنند زندانی هستند!!!می ریزند در خیابان ها و یا بر بام خانه هایشان و فریاد می زنند



پرده ی دوم:

گروهی دیگر (گیریم که بسیاری،زیادی،اصلا خیلی!)، معترضین را دشمن میشمارند، برای رساندن و تحمیل نظرات خودشان همه ی امکانات (پول ، زور ،اسلحه ،موتور ،پرچم ، گاز اشک آور و فلفل ، پوتین ، مامورین خودسر! لگد ،نماز جمعه ،ف ی لتر و از همه مهمتر صدا و سیما و اخبار 20:30!) را در دست دارند و با این حال باز هم فریاد میزنند!



پرده ی سوم:


صدای یکدیگر را نمی شنوند با خشم در یکدیگر می نگرند و
هر کس حرف خودش را که به گمان خویش حق است، فریاد می زند!

( مثال "شنونده باید عاقل باشه" حداقل در این پرده، منتفی ست !)



پرده ی چهارم:


کشتگانی...



پرده ی پنجم:


ندارد!




وصله ی 1:به کجا میرویم؟ 


وصله ی2:به کجا میرسیم؟


وصله ی 3: دلم از قیل و قال میگیرد،زین همه انفعال می گیرد!


وصله ی4: باور کنید لازم نیست هم عقیده باشیم،هم وطنیم!


وصله ی 5: روبهک جست و طعمه را بربود...









+نوشته شده در 8 دی 1388ساعت01:56توسط بانو | نظرات (7)
۶۱



...

تابستان گذشته یکی از گوش هایش را روی تنه ی درخت گردو گذاشت و به پدرش التماس کرد که او هم گوشش را روی درخت بگذارد.
پدر گفت :نه.
مرتضی با حنجره چوبی اش آنقدر زوزه کشید،آنقدر ناخن هایش را از پایین به بالا روی درخت کشید تا پدرش باور کند که درخت دارد قد می کشد
پدر داد زد: خیلی خب،خیلی خب،دارد قد می کشد


...


بیژن نجدی «شب سهراب کشان»


____



وبلاگ یک ساله شد،خودم بزرگترتر شدم،دوستان گل گلابم به سلامت برگشتند

باران بارید

چرخ گردون

فلک

زندگی

قهر و آشتی...

وطن و مرگ بر دیکتاتور حتی!


اما همه ی اینها بهانه ای نشد تا بنویسم ( می دانم می دانم بسیار تنبل تشریف دارم:دی )





+نوشته شده در 22 آذر 1388ساعت21:32توسط بانو | نظرات (4)
۶۰


برای سلامتیشون ...



نگرانم،همین


هیچی حرفم نمیاد


زودتر بیایید و خبر سلامتیتون رو بدید 




+نوشته شده در 7 آبان 1388ساعت15:57توسط بانو | نظرات (8)
۵۹


فقط


خداااااااااایا شکرت ...



وصله1: بخاطر بودنش

وصله2: چیه؟

وصله3: به زودی قالب وبلاگ را عوض مینوماییم. (آیکن در به در دنبال قالب گرد)





+نوشته شده در 26 مهر 1388ساعت16:03توسط بانو | نظرات (4)
۵۸


روز را با نام خدا + یک عدد مسکن آغاز میکنیم


همیشه پاییز که میشد یه شوق عجیبی داشتم پنهان بود، اما بود

امسال اما هیچ خبری نبود تا امروز که پاییز رو با همون حس پنهان و عجیب و دوست داشتنی دیدم



وصله۱:از صدای کلاغ پشت پنجره خبری نیست چون اینجا یا جای کلاغ هاست یا ...

وصله۲:صدای اذان صبح رو خیلی دوست دارم

وصله۳: حواست هست چه زود داره میگذره؟




+نوشته شده در 25 مهر 1388ساعت08:02توسط بانو | نظرات (8)
۵۷

با این اوصاف (وضعیت جیب) خریدن یه گوشی جدید
با اون کیفیتی که مد نظرم بود منتفی
با کامپیوتر بدون کارت گرافیک هم می سازیم
مگر اینکه کاری بهم پیشنهاد بشه و نیاز داشته باشم که درستش کنم



وصله1: شاعر می فرماید: چون که دخلت نیست خرج اندازه کن

وصله2:باز یه شاعر دیگه می فرماید:جوجه رو آخر پاییز می شمارن

وصله3: و یک نکته ی باریک تر از مو ، خودمم می دونم به هم ربطی نداشتن!


+نوشته شده در 12 مهر 1388ساعت14:32توسط بانو | نظرات (5)
۵۶


موندم با این سیستم داغون و گوشی داغون تر چه کار کنم!



وصله۱:سری که درد میکنه می کوبن به دیوار (سر درد نه ها درد سر )

وصله۲:کلا دلتنگم!

وصله3: چــــــــــــــیه دیوونه ندیدی؟




+نوشته شده در 23 شهریور 1388ساعت15:14توسط بانو | نظرات (10)
۵۵


زان یار دلنوازم شکریست با شکایت ...




- تردید

- حالا نمی شد من انقد حساس نبودم ؟!



+نوشته شده در 17 شهریور 1388ساعت14:17توسط بانو | نظرات (5)
۵۴


مسافرت کلا چیز خوبیه، و همین که به سلامت برگشتیم هم کلی خوبتر



وصله۱: گوشیم به رحمت خدا رفت

وصله2:سیستم هم بدنبالش داره میره (تا نرفته وصله ی 3 رو بگم که از همه مهمتره)

وصله3:شب های قدر رو میریم که داشته باشیم،پس یادم یادت نرود





+نوشته شده در 16 شهریور 1388ساعت15:16توسط بانو | نظرات (1)
۵۳


تفریح یک روزه و اورژانس! راست میگی من جنبه ندارم 


برای اینکه نگران نشی نه بهت میگم که توی راهم نه میگم که حالم خوب نیست



وصله۱: نه،راستی راستی درد دارم

وصله۲:همین؟

+نوشته شده در 8 شهریور 1388ساعت16:38توسط بانو | نظرات (4)